دسته بندی : <-CategoryName->
امروزروز ولن تاین هستش من این روزو به همه ی عاشقا تبریک میگم وامیدوارم که همه ی روز هاتون هینطوری ولن تاینی بمونه
من این روزو به عشق خودم که خیلیییییی دوسش دارم وتمام زندگیمومال خودش میدونم تبریک میگم.با اینکه از هم دوریم ونمی تونیم این روزقشنگو کنارهم باشیم.
ولن تاینت مبارک عشقم

(♥♥همینطور تو عشقم♥♥)

نویسنده: :.:.:.:پـــوریا ♥ خودش:.:.:.: |
سه شنبه 24 بهمن 1391 - 21:19
دسته بندی : <-CategoryName->
من ماندم و16جلد لغت نامه ای که هیچ کدام از وازه هایش مترادف "دلتنگی"نمی شود کاش دهخدا می دانست "دلتنگی" معناندارد " درد دارد ".

نویسنده: :.:.:.:پـــوریا ♥ خودش:.:.:.: |
سه شنبه 24 بهمن 1391 - 18:42
دسته بندی : <-CategoryName->

می نویسم نامه ای امروز هم
درد می افتد به جان این قلم
قطره ای می افتد از چشمم زمین
بغض می گیرد گلوی دفترم:
"حالمان بد نیست، غم کم می خوریم"
کم که نه، هر روز می نوشیم کم!
حالتان خوب است؟، بی ما سرخوشید؟
ما که خم گشتیم از آن ابروی خم!
دوستان هستند، هم خانه شدم
با سکوت و دوری و آوار غم!
زندگی می چرخد و تقدیر را
می زند هر جور می خواهد، رقم...
نه، مبادا از غمم غمگین شوی!
اَه، دهانت را ببند، ساکت، قلم!
نه عزیزم حال ما خوب است، خوب!
چای دارد می کشد انگار دم!!! ...
نویسنده: :.:.:.:پـــوریا ♥ خودش:.:.:.: |
شنبه 7 بهمن 1391 - 1:9
دسته بندی : <-CategoryName->
◄ورود ممنوع►
◄ این مطلب خصوصیه►
◄فقط منو عشقم میتونیم بخونیم►

ادامه مطلب ...
نویسنده: :.:.:.:پـــوریا ♥ خودش:.:.:.: |
پنج شنبه 5 بهمن 1391 - 22:3
دسته بندی : <-CategoryName->

عشق چیست؟؟
مادر گفت : عشق یعنی فرزند
پدر گفت : عشق یعنی همسر
دخترک گفت : عشق یعنی عروسک
معلم گفت : عشق یعنی بچه ها
خسرو گفت : عشق یعنی شیرین
شیرین گفت : عشق یعنی خسرو
فرهاد گفت :....؟؟!!
فرهاد هیچ نگفت.
فرهاد نگاهش را به اسمان برد.با چشمانی بارانی،میخواست فریاد بزند،اما سکوت کرد،میخواست شکایت کند،اما نکرد،نفسش دیگر بالا نمی آمد،سرش را پائین انداخت و رفت...هرچند ک باران نمیگذاشت جلوی پایش را ببیند،ولی او نایستاد،سکوت کرد و فقط رفت.جون میدانست او نباید بماند چون شیرین دیگر خواهان او نبود
و عشق معنا شد.
( نظر فراموش نشه دوستان )
نویسنده: :.:.:.:پـــوریا ♥ خودش:.:.:.: |
پنج شنبه 5 بهمن 1391 - 2:29
دسته بندی : <-CategoryName->
سعی کن اون چیزی رو که دوست داری یه جوری سفت نگه داری که اصلا نشه از اون سفت تر نگهش داشت

نویسنده: :.:.:.:پـــوریا ♥ خودش:.:.:.: |
چهار شنبه 4 بهمن 1391 - 1:50
دسته بندی : <-CategoryName->

☻☺☻☺☻☺☻☺☻☺☻

☻☺☻☺☻☺☻☺☻☺☻

☻☺☻☺☻☺☻☺☻☺☻
☻☺☻☺☻☺
نویسنده: :.:.:.:پـــوریا ♥ خودش:.:.:.: |
سه شنبه 3 بهمن 1391 - 12:11
دسته بندی : <-CategoryName->

♦□♦♦□♦♦□♦♦□♦♦□♦

♦□♦♦□♦♦□♦♦□♦♦□♦

♦□♦♦□♦♦□♦♦□♦♦□♦
به ادامه مطلب بروید
ادامه مطلب ...
نویسنده: :.:.:.:پـــوریا ♥ خودش:.:.:.: |
سه شنبه 3 بهمن 1391 - 11:46
دسته بندی : <-CategoryName->
▒ ♥▒♥▒ ♥▒ ♥▒♥▒ ♥▒ ♥▒ ♥▒ ♥▒ ♥▒ ♥▒ ♥▒

▒ ♥▒♥▒ ♥▒ ♥▒♥▒ ♥▒ ♥▒ ♥▒ ♥▒ ♥▒ ♥▒ ♥▒

▒ ♥▒♥▒ ♥▒ ♥▒♥▒ ♥▒ ♥▒ ♥▒ ♥▒ ♥▒ ♥▒ ♥▒
به ادامه مطلب بروید
ادامه مطلب ...
نویسنده: :.:.:.:پـــوریا ♥ خودش:.:.:.: |
سه شنبه 3 بهمن 1391 - 11:15
دسته بندی : <-CategoryName->
♥ ♥ ♥تــــقــــدیــــــم بـــــهــــ عشـــقـــــــــــ همیشـــــگیــــــم ♥ ♥ ♥

لمس کن کلماتی را که برایت می نویسم ، تا بخوانی و بفهمی چقدر جایت خالیست ... تا بدانی نبودنت آزارم می دهد ... لمس کن نوشته هایی را که لمس ناشدنیست و عریان ... که از قلبم بر قلم و کاغذ میچکد ... لمس کن گونه ها یم را که خیس اشک است و پر شیار ... لمس کن لحظه هایم را ... تویی که میدانی من چگونه عاشقت هستم ، لمس کن این با تو نبودن ها را لمس کن ... همیشه عاشقت میمانم ، دوستت دارم ای بهترین بهانه ام

بزن ای تار آهنگی به ساز راز دلتنگی ... بخوانم بر سر سنگی که دل مرده ز دلتنگی

دلتنگی عین آتش زیر خاکستر است ، گاهی فکر میکنی تمام شده ، اما یکدفعه همه وجودت را آتش میزند

دنیا را میدهم برای لبخندت ، هراسی نیست ، شاد که باشی دنیا از آن من است ...

من آن ابرم که بارانش تو هستی ... همان یوسف که کنعانش تو هستی ... مسافر میشوم تا آخر عمر ... در آن راهی که پایانش تو هستی ... نمیدانم فقط میدانم امروز ... دلی دارم که مهمانش تو هستی


نویسنده: :.:.:.:پـــوریا ♥ خودش:.:.:.: |
دو شنبه 2 بهمن 1391 - 14:46